تبليغاتX
آزادی برابری سهم من نیست! حق من است!

8march86

هیات تحریریه

8march86

http://8march86.blogfa.com

آزادی برابری سهم من نیست! حق من است!

آزادی برابری سهم من نیست! حق من است!

آزادی برابری سهم من نیست! حق من است!

این وبلاگ متعلق به کانون دفاع از حقوق زنان و کودکان تهران و محل انتشار نشریه اینترنتی این کانون می باشد. برداشت مطالب این وبلاگ با درج منبع بلامانع است! از دوستان می خواهیم با فرستادن مطالب و نقطه نظرات خود ما را در ادامه بهبود و گسترش این نشریه یاری کنند!
شماره تماس : 09370914177
ایمیل ما:kanoone.z.k@gmail.com یا
zanan.koodakan@yahoo.com نشریه اینترنتی کانون دفاع از حقوق زنان و کودکان تهران

آزادی برابری سهم من نیست! حق من است!

 
کاربر مهمان، خوش آمديد!    امروز  
 
فهرست اصلی
لینکهای سریع
صفحه اول
آرشیو
ایمیل
موضوعات





آرشیو مطالب

نشریات
شماره های پیشین را میتوانید در این قسمت مشاهده نمایید
آرشیو تماس با ما


علیه فقر کودک!

هشت مارش امسال رساتر از همیشه!

کودک با بدنیا آمدنش حق زندگی انسانیش را جهانشمول،  فقط بدلیل بدنیا آمدنش همراه دارد!

حقش را سالهاست از کف داده!

سالهاست که حقش پایمال شده!

علیه فقر کودک برخیزیم!

 

هیات تحریریه یکشنبه سی ام دی 1386  نظر بدهید!

مادرم! پدرم!

به راستی وحشتی که با شرکت در این خود خواهی شما بزرگترها برای همیشه در دلم نهادینه میشود را چه کنم؟ آیا مسئول شادی رفاه و آسایشم نبودید؟

با من و فردای من هر آنچه که میخواهید میکنید؟ چرا چون انسانی هستم که فقط قدرت دفاع از خود و حقوقم را ندارم؟

مادرم! پدرم!

 درست بدلیل انکه قدرت تو از من بیشتر است موظفی که نه تنها خودت که اطرافت را! که جامعه و دولت را مجبور کنی : شادی، بهداشت آموزش، امنیت و رفاه را برای من، به دور از جنسیتم، موقعیت شغلی خانواده ام، مذهب! ملیت! رنگ پوست و و و و تضمین شود!

من کودکم! نه اموال شما بزرگترها!

 

هیات تحریریه یکشنبه سی ام دی 1386  نظر بدهید!

لالا لالا دیگه بسه گل لاله
بهار سرخ امسال مثل هرساله
هنوزم تیر و ترکش قلبو میشناسه
هنوزم شب زیر سرب و چکمه می ناله

نخواب آروم گل بی خار و بی کینه
نمی بینی نشسته گوله تو سینه
آخه بارون که نیس،رگبار باروته
سزای عاشق های خوب ما اینه؟

نترس از گوله ی دشمن گل لادن
که پوست شیره پوست سرزمین من
اجاق گرم سرمای شب سنگر
دلیل تا سپیده رفتن و رفتن

نخواب آروم گل بادوم ناباور
گل دلنازک خسته،گل پر پر
نگو باد ولایت پر پرت کرده
دلاور قد کشیدن رو بگیر از سر

دوباره قد بکش تا اوج فواره
نگو این ابر بی بارون نمی ذاره
مث یار دلاور نشکن از دشمن
ببین سر می شکنه تا وقتی سر داره

نذاشتن هم صدایی رو بلد باشیم
نذاشتن حتی با همدیگه بد باشیم
کتابای سفیدو دوره می کردیم
که فکر شبکلاهی از نمد باشیم

نگو رفت تا هزار آفتاب هزار مهتاب
نگو کو تا دوباره بپریم از خواب
بخون با من نترس از گلوله ی دشمن
بیا بیرون بیا بیرون از این مرداب

نگو تقوای ما تسلیم و ایثاره
نگو تقدیر ما صد تا گره داره
به پیغام کلاغای سیا شک کن
که شب جز تیرگی چیزی نمی آره

نخواب وقتی که هم بغضت به زنجیره
نخواب وقتی که خون از شب سرازیره
بخون وقتی که خوندن معصیت داره
بخون با من،بیا تا من،نگو دیره

سکوت شیشه های شب غمی داره
ولی خشم تو مشت محکمی داره
عزیز جمعه های عشق و آزادی
کلاغ پر بازی با تو عالمی داره

نخواب ای حسرت سفره گل گندم
نباش تو دالونای قصه سردرگم
نخواب رو بالش پرهای پروانه
که فریاد تو رو کم دارن این مردم!

لالا لالا دیگه بسه گل لاله

شهریار قنبری

هیات تحریریه شنبه بیست و نهم دی 1386  نظر بدهید!

شعر بزرگ از كودكي

 
This poem was nominated poem of 2005.
Written by an African kid, amazing thought :
"When I born, I Black, When I grow up, I Black,
When I go in Sun, I Black, When I scared, I Black,
When I sick, I Black, And when I die, I still black...
And you White fellow,
When you born, you pink, When you grow up, you White,
When you go in Sun, you Red, When you cold, you blue,
When you scared, you yellow, When you sick, you Green,
And when you die, you Gray...
And you call me colored???.. ......."
 
 
اين شعر کانديداي شعر برگزيده سال 2005 شده.
توسط يک بچه آفريقايي نوشته شده و استدلال شگفت انگيزي داره :
وقتي به دنيا ميام، سياهم، وقتي بزرگ ميشم، سياهم،
وقتي ميرم زير آفتاب، سياهم، وقتي مي ترسم، سياهم،
وقتي مريض ميشم، سياهم، وقتي مي ميرم، هنوزم سياهم...
و تو، آدم سفيد،
وقتي به دنيا مياي، صورتي اي، وقتي بزرگ ميشي، سفيدي،
وقتي ميري زير آفتاب، قرمزي، وقتي سردت ميشه، آبي اي،
وقتي مي ترسي، زردي، وقتي مريض ميشي، سبزي،
و وقتي مي ميري، خاکستري اي...
و تو به من ميگي رنگين پوست؟؟

هیات تحریریه جمعه بیست و هشتم دی 1386  نظر بدهید!

يك گزارش از يك زن خيابانی

هشت مارچ 86- با سلام ميشه خودتون رو معرفي كنيد و بگيد چند سالتونه و از چه زماني و چرا مبادرت به اينكار ميكنيد

من فريده هستم و 21 سالمه و الان مدت 4 سال هست كه از راه اشنا شدن با مردهاي مختلف در خيابانها و مهماني ها امرار معاش ميكنم و دو فرزند دارم و از روي ناچاري و بيچاره گي مجبور به اين كار شدم

 

هشت مارچ 86- ميشه بيشتر توضيح بدهيد و بگيد چطور شد براي اولين بار به اين كار كشيده شديد

من 13 سالم بود كه ازدواج كردم و شوهرم هم معتاد بود و هم مواد ميفروخت و در روستا زندگي ميكرديم پس از يك سال كه بچه اولم بدنيا اومداز روستا به شهر بجنورد امديم و شوهرم به خاطر بيكاري شروع به فروش مواد كرد كه دفعه اول دستگير شد و شش ماه در زندان بود و من توي اون مدت به روستا بازگشتم و بعد از ازاد شدن با يك سري دوستان جديد اشنا شده بود كه انها به  خانه ما مي امدند و در انجا مواد مصرف ميكردند و هزينه زندگي ما را تامين ميكردند كه دوباره شوهرم را گرفتند من به دادگاه انقلاب رفتم و در انجا با شخصي اشنا شدم كه قول كمك به شوهرم را داد و از من ادرس خواست سب ان روز به خانه ما امد و از من خاست بروم برايش ترياك بگيرم و من هم اين كار را كردمو به من گفت برام شام درست كن  البته با خودش نيز وسايل اورده بود و بعد از ان خواست كه بروم و پيشش بنشينم و به من گفت تو نمي كشي گفتم نه همه بدبختي ما از همين است و

بعد از شام كه بچه ها خوابيدنن باز شروع به كشيدن كرد و چون تا ان زماان هيچ عكس العملي از خود نشان نداده بود پيش خودم گفتم عجب ادم خوب و با خدائي هست كه براي من و بچه ها وسايل اورده تا شب گرسنه نمانيم و ميخواهد براي شوهرم هم كاري بكند و خيلي خوشحال بودم كه به من گفت برايمان جا بنداز بخوابيم من اول منظورش را متوجه نشدم و گفتم حتما چون دير شده ميخواهد شب بماند كه بعد از انداختن جا كفت كه لباست را در بياور و بيا من باتعجب گفتم يعني چه من شوهر و بچه دارم گفت اگر اينكار را نكني فردا حكم عدام شوهرت هم صادر ميكنمو بلند شد و با زور و كتك به من تجاوز كرد و از انجارفت و من تا صبح گريه ميكردم واين باعث شد بعد ازبا دوستان خود مي امد و اين كار ادامه داشت و هزينه هاي من و بچه ام را ميداد بعد از دو سال شوهرم ازاد شد و براي اوردن مواد به زابل رفت كه در برگشتن چون مواد را ميبلعيدن در شكمش باز ميشود و ميميرد و من ديگر چاره اي جز اين كار نداشتم و به مشهد امدم و شروع به اين كار كردم

 

هشت مارچ 86- اين يك نمونه از هزاران زنان ايراني هستن كه بدليل شرايط نا مساعد مالي مجبور به تن فروشي هستند

هیات تحریریه سه شنبه بیست و پنجم دی 1386  نظر بدهید!

در آغوشم بگیر!!!

هیات تحریریه سه شنبه بیست و پنجم دی 1386  نظر بدهید!

و قرن هاست که..
...دیه اش نصف دیه ی توست...
و مجازات زنایش با تو برابر...
میتواند تنها یک همسر داشته باشد.. .
و تو
 مختار به داشتن ۴ همسر هستی...
 
برای ازدواجش در هر سنی اجازه ی
 ولی لازم است...
و تو هر لحظه که بخواهی
به لطف قانون گذار ازدواج میکنی..
 
او کتک میخورد
 تو محاکمه نمیشوی...
 
او میزاید تو برای کودکش نام انتخاب میکنی...
او درد میکشد تو نگرانی نوزاد دختر نباشد....
او بیخوابی میکشد تو خواب حوریان بهشتی را میبینی...
او مادر میشود و همه جا میپرسند:  (نام پدر؟؟؟)
 
و هر روز...
او متولد میشود/عاشق میشود/مادر میشود/
پیر میشود/میمیرد/
و قرن هاست که او عشق میکارد و کینه درو میکند
 
 به اميد روزي كه مسئله جنسيت مطرح نباشد

هیات تحریریه سه شنبه بیست و پنجم دی 1386  نظر بدهید!

آخرین مطالب ارسالی

گزارشی از روز جهانی کودک به همراه تصویر
روز جهانی کودک
نشریه شماره 6 _ ویژه نامه علیه اعدام کودکان
اعدام کودکان،جلوگیری یا بازتولید جنایت؟
برای نجات یک انسان
بزهکاری
به اعدام بگو نه !!
شماره 5 - سال اول (ویژه اورژانس اجتماعی و معضلات دختران فراری)
عکس روز
درباره وب
این وبلاگ متعلق به کانون دفاع از حقوق زنان و کودکان تهران و محل انتشار نشریه اینترنتی این کانون می باشد. برداشت مطالب این وبلاگ با درج منبع بلامانع است! از دوستان می خواهیم با فرستادن مطالب و نقطه نظرات خود ما را در ادامه بهبود و گسترش این نشریه یاری کنند!
شماره تماس : 09370914177
ایمیل ما:kanoone.z.k@gmail.com یا
zanan.koodakan@yahoo.com

آمار کاربران
 
چه کسانی به ما لینک دادند؟


لینک دوستان

بخش ویژه

صفحه اصلي  |  آرشیو |  لینکستان  |  تماس با ما




 Design By ParsTheme & Publish By ParsTheme


www.parstheme.com

قالب وبلاگ

Free Template Blog

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ