تبليغاتX
آزادی برابری سهم من نیست! حق من است!

8march86

هیات تحریریه

8march86

http://8march86.blogfa.com

آزادی برابری سهم من نیست! حق من است!

آزادی برابری سهم من نیست! حق من است!

آزادی برابری سهم من نیست! حق من است!

این وبلاگ متعلق به کانون دفاع از حقوق زنان و کودکان تهران و محل انتشار نشریه اینترنتی این کانون می باشد. برداشت مطالب این وبلاگ با درج منبع بلامانع است! از دوستان می خواهیم با فرستادن مطالب و نقطه نظرات خود ما را در ادامه بهبود و گسترش این نشریه یاری کنند!
شماره تماس : 09370914177
ایمیل ما:kanoone.z.k@gmail.com یا
zanan.koodakan@yahoo.com نشریه اینترنتی کانون دفاع از حقوق زنان و کودکان تهران

آزادی برابری سهم من نیست! حق من است!

 
کاربر مهمان، خوش آمديد!    امروز  
 
فهرست اصلی
لینکهای سریع
صفحه اول
آرشیو
ایمیل
موضوعات





آرشیو مطالب

نشریات
شماره های پیشین را میتوانید در این قسمت مشاهده نمایید
آرشیو تماس با ما


نشریه شماره 7 – سال اول

 کودکان زیر سایه های خشم

 مسئله حقوق کودکان اگرچه همواره به عنوان یک مسئله مهم اجتماعی انسان ها مطرح بوده ولی با تمام اهمیتی که به ظاهر داشته متاسفانه بسیار نادیده گرفته شده و هیچ ارزشی برای این حقوق قائل نیستیم  تا آنجا که حتی با دیدن کودک آزاری و خشونت در معابر، همسایگی و نزدیکان به راحتی از آن می گذریم .

حقوق کودکان توسط کوچکترین بخش جامعه که خانواده است تا بزرگترین آن که اجتماع و حکومت ها است پایمال می شود. کودکان در محیط خانواده از سوی نزدیکان به عنوان و بهانه های تادیب و تربیت که طبق قانون 59 مجازات عمومی و بدلیل اینکه کودک جزئی از اموال ومایملک والدین محسوب می شود که حق تصمیم گیری بر سرنوشت و هرگونه رفتار بر کودک را دارند دست کودک آزاران را باز گذاشته و 

به شکل های مختلف مثل ضرب و شتم، سوزاندن، شکستن اعضاء بدن کودک، فرزندکشی، بی حرمتی و بی اعتنایی، بیگاری کشیدن و کار از کودکان خشونت می بینند و در اجتماع با تصویب قوانین سخت تری چون قصاص و زندانی شدن و براساس مصلحت های هر کشور  استفاده از کودکان در جبهه های جنگ، سوء استفاده و بهره کشی جنسی،  ازدواج های زودهنگام دختران که آنها را در معرض خشونت های خانگی،  تجاوز جنسی و محرومیت از تحصیل قرار می دهد.

گاهی به دلیل عدم آگاهی رفتارهایی را با کودکان انجام می دهیم که اصلا آنرا خشونت نمی دانیم مثل فحش و ناسزا گویی، بی اعتنایی، تحقیر و سرزنش، ترساندن کودک، حبس کردن در مکان تاریک و گاهی حتی ریختن فلفل در دهان کودک را جزء خشونت و کودک آزاری نمی دانند .

ریشه های کودک آزاری را بایستی در مشکلات اقتصادی، اجتماعی،  فرهنگی و نقص قوانین جستجو کرد و  نبود قانون حمایتی و یا قوانین ضد کودک، خشونت بر کودکان را تشدید می کند.

والدینی که خود زیر فشار تحمل سختی معیشت زندگی و کار، فشارهای عصبی، فقر و اعتیاد هستند در حالیکه در دنیای سرمایه داری مواد غذایی در انبارها درحال فاسد شدن است بسیاری از کودکان در اثر گرسنگی و فقر مورد انواع خشونت ها قرار می گیرند و شاهد بازتولید روز افزون کودکان کار و خیابان هستیم.

کودکان که ضعیف ترین و بی دفاع ترین قشر جامعه هستند این فشارها بر آنها تحمل می شود و زندگی این کودکان با خشونت و خشم عجین می شود و جزئی از وجودشان می شود تا چرخ های خشونت از حرکت باز نایستد! و به شکل پروسه ای غمبار تکرار می شود.

در حالیکه کودکان در بیشتر مواقع بخاطر بازی گوشی های کودکانه که خاص سن آنهاست، بدون اینکه مفوم کار ِ خوب یا بد را بدانند تنبیه می شوند و حتی اثر تربیتی هم ندارد زیرا کودک از درک آن عاجز است و اصلا نمی داند برای چه تنبیه شده است و اینچنین قوانینی دست والدین و قدرتمندان را باز می گذارد تا کودکان را مورد خشونت و خشم خود قرار دهند.

طبق تحقیقاتی دولتی در سال 2006 حدود 45% از دختران هند زیر سن 18 سال ازدواج می کنند و ازدواج دختران زیر 15 سال 5 برابر بیشتر از دخترانی که در سن بیست سالگی ازدواج می دکند در معرض مرگ و میر ناشی از بارداری و زایمان هستند.

20% کودک آزاری ها جسمی و جنسی و 65% آن به صورت های محرومیت های عاطفی بوده و 56%  از این خشونت دیده ها دختران و مابقی پسران هستند.

مطالعات نشان می دهد که 75% از کودکان توسط والدین و نزدیکان خود مورد کودک آزاری قرار می گیرند که بدلیل عدم توانایی در  دفاع و بیان آن، این کودک آزاری ها مخفی باقی می ماند و تنها در صورتی که به یک فاجعه بزرگ مثل مرگ و میر کودک  در بیمارستان،  امکان علنی شدن آن وجود دارد.

آمار نشان می دهد 70% کودک آزاری ها توسط پدران، 10% توسط کادر آموزشی و 20% توسط مادران صورت می گیرد که 29% منجر به شکستگی و جراحت و معلولیت شده است.

بهره کشی از 6 میلیون دختر در کشورهای آسیایی به طور سالانه، ناپدید شدن هزاران کودک در سال،  و وجود میلیون ها کودک کار و خیابان نشان از اوضاع رقت بار زندگی این قربانیان کوچک دارد.

نگاهی به آمار و ارقام و دیدن مشکلات رو به فزونی دنیای کودکان نشان می دهد که دنیای نظام سرمایه داری و قدرتمندان چه دنیای سیاه و کثیفی را برای کودکان ساخته اند.

 شراره رضایی

روز جهانی غذا و سبد خالی خانوارها

 16 اکتبر (25 مهرماه) امسال (روز جهانی غذا) را در شرایطی پشت سر گذاشتیم که علیرغم پیمان مشترک شرکت کنندگان در اجلاس جهانی غذا در سال 1996 مبنی بر تلاش برای کاهش آمار گرسنگان جهان تا سال 2015 به نصف، یعنی حداقل سالیانه 20 میلیون نفر کاهش؛ نوز در حدود 1 میلیارد نفر از مردم جهان در فقر کامل به سر می برند که 799 میلیون نفر از آنان در کشورهای در حال توسعه یعنی کشورهای فقیر زندگی می کنند و 178 میلیون نفر از این رقم سرسام آور را کودکان تشکیل می دهند و البته لازم به ذکر است که نه تنها روند افزایشی آمار گرسنگن کنترل نشده است بلکه سال به سال به دلیل بحران اقتصادی این رقم در حال افزایش بوده و سیر تصاعدی آن در مقایسه با سال 2006 قریب به 100 میلیون نفر می باشد.

طبق گزارش (موسسه کمک های بین المللی) آکسفام، با توجه به درگیری شدید کشورهای ثروتمند با بحران اقصادی جهان، پیش بینی می شود که 923 میلیون نفر دیگر نیز طی سال آینده به جمعیت گرسنگان جهان افروده شود.

تحقیقات نشان می دهد که گرسنگی و موارد مرتبط با گرسنگی تقریبا 25000 نفر انسان را در روز از بین می برد، و بر طبق گزارش سازمان ملل آمار گرسنگی در جهان تقریبا 4 میلیون در سال است. سالیانه بیش از 7 میلیون کودک زیر 5 سال یعنی هر ساعت هزار کودک و هر روز 10 هزار کودک و هر پنج ثانیه یک کودک را بدلیل گرسنگی و عوارض ناشی از آن از دست می دهیم.

براساس آمار سیر پراکندگی گرسنگی در جهان به میزان: 520 میلیون نفر در آسیا،205میلیون نفر در آفریقا، 53 میلیون نفر در آمریکای لاتین، 39 میلیون نفر در خاور نزدیک و آفریقای شمالی و 9 میلیون نفر در کشورهای توسعه یافته هستند.

مواد غذایی در نه ماه گذشته 45 درصد افزایش داشته است و کمبود شدید برنج، گندم و ذرت وجوددارد. عدم کنترل افزایش سریع قیمت ها و گرانی بیشترین فشار را روی مردم فقیر کشورهایی که اقتصاد عقب مانده ای دارند، وارد کرده است.

براساس برآورد بانک جهانی، افزایش سریع قیمت غذا در جهان، روند مبارزه با فقر و گرسنگی را تا 7 سال به تعویق می اندازد.

نرخ عقب افتادگی در کودکان کشورهایی که توسعه اقتصادی ناچیز دارند بالغ بر 50 درصد می باشد. در گزارش سازمان آلمانی کمک به رفع گرسنگی در جهان آمده است: از سال 1990در برخی مناطق جهان، پیش از همه در جنوب و جنوب شرق آسیا، در خاورمیانه و شمال افریقا، همچنین در آمریکای لاتین و کارائیب، در مجموع پیشرفت آهسته ای در مبارزه با گرسنگی دیده می شود، با این حال، شمار گرسنگان در جنوب آسیا همچنان بالاست. در جنوب آفریقا نیز وضعیت به همین ترتیب حاد است. وخیم ترین وضعیت در کشورهای جمهوری دموکراتیک کنگو، اریتره، بروندی، نیجر و سیرالئون حاکم است.

در گزارش امده است: طی 14 ماه گذشته در کشوری همچون بنگلادش قیمت برنج 66 درصد رشد داشته، در سنگال نیز بهای گندم 50 درصد افزایش داشته و در سومالی بهای غلات 4 برابر شده است.

افزایش مدام قیمت مواد غذایی برای مردمان این کشورها که دچار گرسنگی کامل یا سوء تغذیه اند، تهدید جدی ایجاد کرده است. گزارش سازمان کمک به رفع گرسنگی می گوید، مردمی که پیش از این نیز قادر به تغذیه کافی و سالم خود نبودند، با افزایش قیمت های جهانی مواد غذایی، بیش از پیش در تنگنا قرار گرفته اند.

بنابر گفته "ماریتا ویگرتال" یکی از متخصصان موسسه تحقیقاتی "آکسفام" از آنجا که اغلب خانوده ها در کشورهای درحال توسعه دو سوم درآمد خود را صرف تهیه غذا می کنند، یک افزایش ناچیز در قیمت ها می تواند موجب سقوط آنها به پرتگاه گرسنگی شود.

گرسنگی یکی از جدی ترین مسائلی است که جامعه ی بشری با آن مواجه است. از این رو، سازمان کمک به رفع گرسنگی خواستار کوشش های بیشتر برای مقابله به این پدیده است. این سازمان می گوید، نیازها تنها مواد غذایی بیشتر نیست. علاوه بر این، سرمایه گذاری در بخش کشاورزی کشورهای فقیر، تامین اجتماعی، یک سیستم عادلانه ی تجارت جهانی و نیز اقداماتی برای مهار و آرام سازی بازار مواد غذایی نیز ضروری هستند. همانطور که می دانیم حق دسترسی به غذا به معنای امکان خرید غذا و یا امکان تولید آن در کشورهاست، احترام به حق دسترسی به غذا، دفاع از این حق و جلوگیری از پایمال شدن آن و سیاست گذاری برای ایجاد حق دسترسی به غذا از وظایف دولت هاست.

دولت آلمان سالانه حدود 12 میلیارد یورو برای کمک کشورهای فقیر اختصاص می دهد. این رقم یک چهلم پولی است که این دولت برای نجات بانک ها در نظر گرفته است. 700 میلیارد دلاری که دولت بوش برای نجات بانک های آن کشور اختصاص داده 20 برابر بیش از مبلغی است که می توان با آن گرسنگی را در جهان از بین برد.

 وضع تغذیه در ایران

به عقیده بسیاری از کارشناسان درحال حاضر الگوی مصرف غذا در ایران چندان مطلوب نیست. آمارها نشان می دهد که هم اکنون نزدیک به 20درصد ازافراد جامعه کمتر از نیاز خود انرژی و پروتیین دریافت می کنند و این درحالی است که بیش از 10 میلیون نفر از افراد جامعه زیر خط  فقر زندگی کرده و از نظر تغذیه و میزان کالری دریافتی در سطح بسیار پایینی به سر می برند.

البته چنانچه به میزان دریافتی مواد غذایی با ارزشی نظیر پروتیین رجوع کنیم، درمی یابیم که به عنوان مثال در مورد میزان مصرف شیر، ماهی و بسیاری دیگر از منابع کلسیم و دیگر مواد ضروری بدن در ایران در مقایسه با سایر نقاط جهان، در سطح بسیار پایینی قرار دارد. این آمارها حکایت از آن دارد که در دهه کنونی وضعیت تغذیه خانوارها در ایران با چالش های بزرگی مواجه شده است که برای گذر از آن نیازمند تغییراتی در وضعیت اقتصادی و سیاست گذاری های دولت رفاه در جهت توزیع عادلانه ی ثروت هستیم.

اختلاف 20 برابری سطح درآمدی بین دو قشر بالایی و پایینی جامعه علت اصلی چنین وضعیتی در الگوی مصرف مواد غذایی در بین افراد جامعه و بالا بودن قیمت مواد غذایی است. اصولاً توسعه در هر کشوری در گرو سلامت تک تک افراد آن جامعه است و به نظر می رسد برای حل این مسایل می باید در قدم نخست وضعیت اقتصادی مردم بهبود یابند تا این فاصله 20 برابری بین دو دهک بالایی و پایینی به حداقل ممکن برسد و به تبع آن سبد غذایی دهک پایینی نیز هم از نظر کمی و هم از نظر کیفی از رشد قابل توجهی برخوردار شود.

بنابراین باتوجه به موارد گفته شده، چنین می نماید که اصلاح ساختارهای اقتصادی و تغذیه ای جامعه ارتباط تنگاتنگی با یکدیگر داشته و بدون ارایه یک طرح اقتصادی موثر و پویا نمی توان به دستیابی الگوی تغذیه ای مناسب در جامعه امیدوار بود.

ثریا محمدی

 چهره ی عریان خشونت

 در کنار دادگاه خانواده ایستاده بودم که مردی گردن همسرش(بخوانید برده اش) را گرفته و به روی ماشینش فشار می آورد.روزی دیگر در صف غذا مردی چنان کشیده ای به فرزند (بخوانید یکی از اموالش) زد که کودک تقریبن 5 ساله با صورت روی زمین افتاد.در شهر هم که تقریبا هر روز دعوایی می شود دید.اینها تنها نمونه هایی از چهره های عریان شده و اتفاقی خشونت در جامعه هستند.اما مسئله ی مهم دیگر، انواع پنهان خشونت و قربانیان آن است و اینکه هر کدام از این انواع خشونت چگونه به نهادینه شدن خشونت در جامعه می انجامند.

خشونت به رفتاری گفته می شود که از روی قصد و اراده انجام می گیرد و شامل شکلی از رنج روانی و یا جسمی و یا کشتن است. پرواضح است که خشونت از عدم توانایی عامل آن در گفتگو و یا احترام به طرف مقابل ناشی می شود.در واقع تفکر زورگویی و تحمیل عقیده بوسیله ی قوای فیزیکی هنوز به شدت در بشر وجود دارد.مثال های عیان آن جنگ ها و حملات کشورهای قدرتمند و به ظاهر متمدن به دیگر کشورها، تروریسم، اعدام، نزاع های خیابانی و خشونت های اعمالی در خانواده است.

خشونت را از نقطه نظر خانوادگی می توان به دو نوع درونی و بیرونی تقسیم کرد.بیشترین قربانیان خشونت خانوادگی زنان و کودکانی هستند که تحت سرپرستی مردان قرار دارند.البته قدرت فیزیکی مرد یکی از دلایل این مسئله است اما دلیل دیگر نهادینه شدن خشونت در جامعه و البته برای مردان است.در این مسئله هم مانند همه شرایط دیگر جوامع مردسالار، مردان از نظر حق اعمال خشونت هم دارای وضع بهتری هستند. اما منظور از نهادینه شدن خشونت تنها این نیست که الزاماً قانون از مرد حمایت کند، بلکه منظور تبدیل خشونت به امری عادی و متعارف در جامعه است.هر خشونتی که در جامعه انجام شود منجر به بازتولید خشونت می شود.اعدام ،نزاع خیابانی،حتی بوق زدن در خیابان(به قصد آزار) و خشونت کلامی و … شکل هایی از خشونت هستند.با دیدن هر چه بیشتر آنها، این مسئله به صورت امری عادی تری در می آید .این متعارف شدن خشونت به دلیل شکل اعمالی آن که از سوی مرد بر زن یا کودک اعمال می شود و  بیشینه ی تاریخی آن و توانایی جسمانی مرد بیشتر بر مردان تاثیر می گذارد. البته بیماران آموزش دیده از این مدرسه ی خیابانیِ خشونت، تنها مردان نیستند، بلکه زنان و قربانیان نیز در این کلاس ها و آزمایشگاه های خیابانی نحوه ی اطاعت از مرد و پذیرش سلطه ی مرد را به دلیل قدرت فیزیکی اش می پذیرند.

خشونت بر اساس جنسیت ارتباط تنگاتنگی با قدرت، تفوق و کنترل مردانه دارد.مردان زورگو عموماً در سایر مکان ها غیر از حریم خانوادگی خود انگیزه های آنی خود را کنترل می کنند.در بسیاری موارد خشونت از سرخوردگی مردان در اجتماع ناشی می شود. مرد زورگو در خارج از خانه از موقعیت اجتماعی مناسب محروم است و فقدان اعتماد به نفس و شرایطِ بد جامعه به او امکان پیشرفت نمی دهد.او خود را همواره در موقعیت ضعف می بیند .از طرفی جامعه او را به شدت سرکوب می کند و از طرف دیگر، همین جامعه ی مسلط بر او، اختیارِ کنترل جامعه ی کوچکی به نام خانواده را به او داده است. بنابراین او از حق اعمال زور خود برای جبران سرخوردگی اجتماعی استفاده کرده و با کوچکترین بهانه ای به آزار و اذیت و یا ضرب و شتم خانواده خود می پردازد.این بهانه ها به وضوح در جوامع جهان سوم بیشتر دیده می شود؛ تعصبات مردان نسبت به زنان خانواده و عدم استقلالِ زنان بیشترین دلایل ضرب و شتم و تهدیدهای درون خانواده است.

درست است که خشونت جنسی و فیزیکی برای مردان و نه زنان رفتاری متعارف به حساب می آید و مردان با وقاحت تمام آنرا اعمال می کنند.اما زنان هم در این میان عاری از مسولیت نیستند. ساختاری شدن خشونت مردان در جامعه به آنان آموزش فرمانبرداری می دهد اما فرمانبرداری از چه؟ نه حتی فرمانبری و اعتماد و اتکا به عقل انسانی دیگر، بلکه تنها اطاعت از قدرت فیزیکی برترِ موجودی قویتر. البته که حیوانات و چهارپایان به دفعات از این مردان زورگو قویتر هستند! مادران به دخترانشان می آموزند که نقشهایی که جامعه به آنها می دهد را بپذیرند و خود رفتارهای خلاف دخترانشان را پیش از مردان مجازت می کنند تا مطمئن شوند که دخترانشان از پذیرش اجتماعی برخوردار هستند. اما این پذیرش اجتماعی در غالب همان فرمانبرداری و انقیاد زن تعریف می شود و با واژه هایی چون نجابت و پاکدامنی آراسته شده و مانند حلقه ی گلی بر گردن زنان برده شده آویخته می شود. دختری که با دوستش بیرون می رود، قبل از رفتن از طرف مادر(با اتکا به زور پدر) تهدید می شود و در صورت عدم اطاعت بعد از آمدن به خانه باید طعم ضربه های کمربند پدر را بچشد تا مبادا کسی به پاکدامنی او شک کند.در اغلب موارد هم قربانیان از گروه مطیع هستند.فقدان اعتماد به نفس زنان و گوشه گیری از جامعه به دلیل وابستگی دائم به مردان، اراده ی آنان را برای اعتراض به خشونت سرکوب می کند.به این ترتیب عده ای از قربانیان نه تنها سعی بر احقاق حقوق خود و یا کودکانشان ندارند بلکه به آنها نیز می آموزند که چگونه به قربانی شدن ادامه دهند.

متاسفانه هر جامعه خواسته یا ناخواسته ساز و کار هایی برای مشروعیت بخشیدن و پنهان ساختن و انکار ارتکاب خشونت دارد. البته بسیاری از این مبارزات علیه خشونت بر عهده ی نهادهای دولتی است. مفهوم تقدس خانواده و حفظ و نگهداری اطلاعات مربوط به خانواده در محدوده ی چاردیواری، اساس نظریه ی پنهان کاری را تشکیل می دهد و از علل استمرار خشونت علیه زنان و کودکان است. در واقع دولت تنها زمانی دخالت می کند که مسئله به صورت امر عمومی در بیاید. پیروی و تقلید کورکورانه از سنت های خشن و زیانبار و کمبود آموزش و اطلاعات و بالاخره انفعال حکومت ها و عدم برخورد آنها با این اعمال در ادامه ی حیات آن موثر است. هر نظام عرفی که سعی در تثبیت رابطه ی  جنسیتی دارد در تلاش است که وضع موجود را حفظ کند بنابراین قربانیان دائما دچار مشکل هستند.

با کمال تاسف مسئله ی مهم دیگری که وجود دارد، وجود تابوی اخلاقی در جامعه و قربانیان است که موجب خاموش بودن قربانیان و پرده پوشی جنایات بسیاری می شود. به طور مثال به دلیل قبح عمل  گزارشی از سواستفاده های جنسی از دختربچه ها داده نمی شود .آسیب های ناشی از تحت تجاوز قرار گرفتن مانند بارداری(بسیاری موارد در دوران نوجوانی) و بیماری های مراقبتی،اشاعه ی فحشا به دلیل سکوت قربانیان مطرح نمی شود. بطور متوسط هر قربانی تجاوز به طور متوسط تا سه سال دارای اختلالات جنسی خواهد بود اما آیا هیچ پناهی برای این آسیب دیدگان وجود دارد؟ آزار رسانی جنسی در محیط کار و ارعاب زنان در کوچه و خیابان بسیار شایع است اما به دلایل (اغلب ناموسی) در بسیاری موارد فرد قربانی حتی از خانواده اش هم کمک نمی طلبد. هرزه انگاریِ زنان به وسعت در میان تمام اقشار و در جای جای جامعه به معنای واقعی رایج است. تهمت های بسیاری، گریبان هر زنی را که اندیشه ی استقلال مادی و مالی داشته باشد خواهد گرفت.خرید و فروش و قاچاق زنان و فحشای اجباری زنان و کودکان هم مانند همه موارد دیگر به هیچ وجه مطرح نمی شود.

با وجودِ این شرایط، اهمیت پرداختن به شناسایی و کمک رسانی به قربانیان خشونت چندین برابر می شود و در راس کارِ مبارزه با خشونت قرار می گیرد. با فراموشی قربانیان خشونت به تداوم خشونت کمک خواهد شد و نه تنها قربانی، آسیب دیده خواهد ماند بلکه پلی خواهد شد برای پیدایشِ قربانی دیگر.

 مازیار رحمانی

 قسمت دوم: نحوه پیشگیری و برخورد با بزهکاری

 بنا به عقیده مددکار اجتماعی فرانسوی، هنگامی که شخصی برای مقابله با بزهکاری نوجوانی تصمیم می گیرد باید شکست خود را در این کارقبول کند و یا این که درکار خود جدی تر و پا برجاتر باشد. نباید تصور شود که در مورد بزهکاری جوانان ما با یک مسئله ساده و آسان رو به رو هستیم. رفتار بزهکارانه یک بیمار 24 ساعته که در اثر ویروس کودک بدان مبتلا می شود نیست بلکه بزهکاری جوانان مسئله ایست فوق العاده پیچیده و دشوار.

کودک به طور آنی بزهکار نمی شود بلکه بزهکاری او در اثر یک سلسله عکس العمل های پیچیده شکل می گیرد. بنابر این هرگونه طرح کمک به بزهکار طرحی سهل و ساده نخواهد بود.

آنچه که از مطالعات متعدد به روشنی استنباط می شود این است که کل اجتماع باید در مورد پیشگیری و از بین بردن بزهکاری اقدام کند و تمام افراد یک اجتماع حتی کسانی که فرزندانشان بزهکار نشده اند باید در این امر مهم شرکت جویند. بزهکاری در یک اجتماع را افراد بهتر از هر فرد دیگر می تواند حل کنند.

نیازهای بهداشتی، مسایل مسکن، مدرسه، ذخایر طبیعی، وسایل تفریح همه ازجمله عواملی هستند که کافی یا ناکافی بودنشان درتشدید یا تخفیف تمایل به بزهکاری اثر می گذارد. گرچه نمی توان قبول کرد که بزهکار نتیجه مستقیم زندگی در محله های فقیر نشین است، ولی می توان گفت که اگر خانواده کودکی در یک محل مناسب وسالم با فضای کافی زندگی کند کودک کمتر در معرض خطر بزهکاری قرار گیرد. در هر اقدامی که برای پیشگیری از بزهکاری زیمنه های نطری باید مورد توجه قرار گیرند. هرچند که در اینگونه موارد مردم به وضوح مایلند کار عملی انجام شود. یک نگرش احساساتی و ملایم می تواند همان قدر بازدارنده باشد که یک عکس العمل جزایی حاد است.

 از همه اینها گذشته با بزهکاران نباید به عنوان افراد بیگانه و گونه های مجزا از نوع بشر برخورد شود. حتی اصلاح ناپذیرترین بزهکار نیز در تمام دقایق روز نمی توانند درحال جرم و بزهکاری باشد. اقداماتی از قبیل منع عبور و مرور شبانه، محدودیت حضور در سینماها، تعطیل کردن سالن های تفریح  اصولا در پیشگیری از بزهکاری بی تاثیرند.

 نخستین گام در این راه، قبول این مطلب است که به حقایق بسیاری نیاز است و سپس باید به جمع آوری اطلاعات مربوط به این واقعیات پرداخت. گام دوم پی بردن به این نکته است که طرح پیشگیری ای که به وسیله عموم درک و حمایت گردد نمی تواند به فوریت و به طور تصادفی تدوین شود. آموزش موثر اجتماع تنها از راه مطالعه نظام یافته، طرح ریزی و سازماندهی همه یا قسمت اعظم اعضا اجتماع حاصل می شود.

تنها اقدام برای پیشگیری نمی تواند موثر باشد، بلکه تغییرات زیادی در اجتماع رخ می دهد تا به پیشگیری بینجامد. در مورد پیشگیری دو احتمال عمده وجود دارد:

احتمال اول: این است که با کلیه شرایط خاص محیطی که بزهکاری را دامن می زند مقابله کنیم.

احتمال دوم: این است که تلاش کنیم برای افراد یا گروه های کودکان خدمات مخصوص پیشگیری فراهم سازیم.

بعضی از این خدمات عبارتند از: روان درمانی، آموزش انفرادی، مورد پژوهی. ادعا شده است که اگر تمام جنبه های زندگی که بر تحول شخصیت کودک اثر دارند اصلاح شوند و تمام خدماتی که برای کودکان تدارک دیده شده اند گسترش و بهبود یابند، بزهکاری کاهش خواهد یافت.

می دانیم که نیروها و عوامل زیادی در رشد و رفتار نهایی کودک اثر دارند. در میان این ها می توان خانه، مدرسه، جامعه، گروه های بهداشتی و رفاهی وسازمان های تفریحی کودکان و نوجوانان را نام برد.

 نقش مدارس

با توجه به سالهایی که کودک در مدرسه می گذراند، یکی از حساسترین نیروهایی که براو اثر دارند مدرسه است. مدرسه نمی تواند به تنهایی مسئله بزهکاری را حل یا حتی از آن پیشگیری کند. امان نقش مدرسه در این امر بسیار حساس و تعیین کننده است. گفته می شود که فرستادن کودکان به مدرسه در سنین بین پنج تا هفت سالگی، بهترین فرصت را جهت پیشگیری اولیه از بزهکاری آنان فراهم می کند. حتی در سنین بالاتر نیز می توان به آن ها رسید و کمک کرد. معلم که یک ناظر تعلیم یافته است در موقعیتی است که می تواند کودک را مورد مشاهده و ارزیابی قرار دهد. احتمالا بعد از این که معلم مدت زیادی کودک را زیر نظر گرفت، می تواند شواهد ونشانه های شخصی و اجتماعی را که بر کودک اثر می گذارند کشف کرده و به او کمک کند.

مدرسه با همکاری خانه و جامعه ، تجربه یادگیری اساسی را برای همه ی کودکان مهیا می سازد. مسلما، هیچگاه مدرسه نمی تواند محرومیت کودک را به طور کامل جبران کند. اما مدرسه می تواند کودک را نسبت به ارزش های اساسی خود آگاه سازد و به او بیاموزد که چگونه می تواند آن ها را پرورش دهد.

این دقیقا همان کاری است که درمورد نوجوان بزهکار صورت نمی گیرد. سوابق موجود در مدارس متعدد نشان می دهد که این نوجوانان در طول سال های تحصیل، عادت به رفوزه شدن و حقیر شدن را در خود پرورش می دهند بنابراین سوالی که باید به وسیله مدرسه و اجتماع مورد توجه قرار گیرد این است که: چرا کودکان رفوزه می شوند؟

مدرسه با در اختیار داشتن خدمات جنبی که از لحاظ زمانی ومهارتی کمک کننده هستندمی تواندتا حدودی به کودکان کمک کند تا رفوزه نشوند. معلم سیار که می تواند با والدین کودک تماس نزدیک برقرار کند، مددکار اجتماعی، مراگز بهداشت روانی، همه به این منظور تربیت شده اند که از طریق ارزیابی، شناسایی و برطرف کردن فشارها و عواملی که باعث شکست کودک در کلاس درس می شوند به او کمک کنند. یکی از مسئولان آموزش و پرورش در یکی از کشورها برنامه ای با چهار اصل تنظیم کرده است که با استفاده از آن، مدارس زیادی می توانند به بزهکاران نوجوان کمک کنند آن چهار اصل عبارتند از:

1-کاهش تعداد شاگردان هر کلاس تا معلم بتواند به یکایک شاگردان رسیدگی کند.

2- تربیت و آماده کردن معلمانی که نشان داده اند توانایی کار کردن به طور سازنده با کودکان را دارند.

3- فراهم آوردن افراد متخصص برای کمک به معلمان در مواجهه با مسائل خاص در مدرسه ومهیا ساختن خدمات کلینیکی( مشتمل بر خدمات پزشکی، روانشناختی و اجتماعی) برای کودکانی که به کمک هایی ورای مسئولیت مدرسه نیاز دارند.

4- جلب پشتیبانی والدین و هماهنگ کردن تلاش های آنان و کارکنان مدرسه جهت طرح ریزی نقشه هایی به منظور مقابله کردن با مسئله بزهکاری.

در بسیاری از شهرهای دنیا علت اصلی شرایط نامناسب مدارس، عامل اقتصادی است. عدم وجود کلاس های درس، کتاب، لوازم و همین طور معلمان تعلیم دیده مسایل بی نهایت اضطراری را تشکیل می دهند.

در گزارش که توسط گروه مشورتی سازمان ملل در مورد پیشگیری از جرم ودرمان متخلفان منتشر شده چنین آمده است باتوجه به گستردگی دامنه تواناییها، علایق و استعدادهای فردی که در دانش آموزان مدارس وجود دارد، کارکنان مدارس باید برنامه های جامع تر ومتنوع تری را تدارک ببینند تا بتوانند نیازهای متفاوتی را که یادگیرندگان واجتماع احساس می کنند به طور مطلوب پاسخگو باشند.

باید دانش اموزان را تشویق کرد تا بنا بر استعدادهای خود فعالیت کنند، نه آن که همواره ناگزیر باشند با زرنگ ترین دانش آموز رقابت کنند. مدارس باید کاملا از یکدیگر متفاوت باشند و هر مدرسه برنامه ای را تنظیم کند که با نیازهای اجتماعی و اقتصادی عمومی و اختصاصی اجتماع محلی هماهنگ باشد.

اگر بپذیریم که کودکی که می تواند یک مکانیک خوب بشود نباید از کودکی که به پزشکی علاقه مند است دست کم گرفته شود. در این صورت باید ازمدارس بخواهیم که برای هردوی آنان وسایل و امکانات لازم را فراهم کنند. اگر همه دانش آموزان مجبور شوند از یک برنامه خشک و غیرقابل انعطاف تبعیت کنند بسیاری از استعدادها نه تنها شکوفا نخواهند شد بلکه کسانی که نسبت به بزهکاری آسیب پذیر هستند به سوی آن جلب خواهند شد . آنچه که مسولان اجتماع و مدارس باید مورد توجه قرار دهند این است که برای دانش آموزانی که از برنامه های عادی آکادمیک گریزان هستند، دروس متنوع دیگری را در نظر بگیرند و اجرا کنند.

بعضی شهرهای بزرگ برای کاهش مسائل بزهکاری به تاسیس دبیرستان های فنی و حرفه ای اقدام کرده اند. برنامه های این مدارس با شرایط استخدامی و نیازهای نظام کارآموزی در مشاغل گووناگون ارتباط عملی واقعی دارند. دکتر جیمز ب کونانت در کتاب خود با عنوان (محله های فقیر نشین و حاشیه شهری) با توجه به مشاهداتش روی مسائل آموزشی و پرورشی آمریکا می نویسد... به نظر من مدرسه هایی باید باشند که برای کودکانی که مسئولیتی برای خانواده دارند بتوانند برنامه های متنوع فنی و حرفه ای عرضه کنند. این مدارس باید در نزدیکی یک دبیرستان بنا شوند تا دانش آموزان بتوانند بعضی از دروس متوسطه را برحسب ذوق و استعداد خود، در آنجا تحصیل کنند.

ناتوانی در خواندن عامل مهمی برای رفوزگی نوجوانان و بدین ترتیب تمایل آنها به بزهکاری است. مسلمان کودکی که نمی تواند بخواند تنها با تنش و محرومیت در کلاس روبه رو خواهد بود و لذا جای تعجب نیست که کلاس و مدرسه مکانی ترسناک و حشت زا جلوه کند. تخریب اموال مدرسه نوعی اتعراض است و فرار از مدرسه تنها راه حل به نظر می رسد. هنگامی که چنین دانش اموزی به سن قانونی می رسد ترک تحصیل کرده و به پرسه زنی می پردازد .غالبا مدارس نمی توانند، یا سعی نمی کنند، علل این کار را که بعضی اوقات از ضعف بینایی، دسترسی کم به مطالب خواندنی در بیرون از مدرسه و یا نگرش های عاطفی منفی نسبت به تحصل ناشی می گردد کشف کنند.

اگر معلم نتواند دلایل بی علاقگی کودک را دریابد که غالبا ریشه در خانه و خانواده دارند در این صورت معلم سیار یا مشاور آموزشی باید دخالت کند. بدون بررسی کامل سابقه کودک، تندرستی، هوش و مسائل شخصی وی نمی تواند علل بی علاقگی او را به مطالعه کشف کرد. مدرسه می تواند با اجرای برنامه های مناسب به این گونه کودکان کمک کند. کودکی که پیوسته تحقیر می شود، برای بهبود وضع خود کوششی نخواهد کرد. مدرسه ای که شاگردی را اخراج می کند و یا او را هر سال مردود می کند کم و بیش بر این اصرار دارد که این دانش اموز زمانی مدرسه را ترک می کند که ابدا آمادگی ساختن زندگی خود را ندارد.

 کمک به خانواده

منشاء بروز بخشی از آشفتگی های کودکان بزهکار در تغییر الگوی خانوادگی است که این تغییر نیز به نوبه خود بازتابی از تغییرات عمیق تر اجتماعی است. مسئله ایجاد یک بهبود کلی در زندگی خانوادگی در وهله اول آنقدر وسیع و پیچیده به نظر می رسد که عده زیادی از مردم نمی دانند چگونه در این مورد اقدام کنند. برای کنترل و پیشگیری بزهکاری باید دو قدم برداشته شود: قدم اول کمک به والدین است که افرادی آگاه تر و کارآمدتر باشند. دومین قدم سعی در بهتر کردن عادت ها، مهارت ها و ایجاد تفاهم و نگرش هایی در نوجوانان است تا اندازه ای با تشریک مساعی مدارس، نهادهای مردمی و سازمان های جوانان امکان پذیر است.

بزهکاران به دلایل مختلف از والدین خود فرمان نمی برند و روابط توام با اطمینان با آن ها ندارند و به ندرت مشکلات خود را با افراد بزرگتر خانواده در میان می گذارند. زیرا آنها را تشویق نکرده اند که خانواده را در امور زندگی و عاطفی خود شرکت دهند، و این خود برای کودک محدودیتی زیانبار است. هر گونه برنامه آموزشی یا مشتورتی که اجتماع در دسترس والدین قرار دهد، در صورتی می تواند نقطه تحولی محسوب شود که به طور معقول طرح ریزی شده باشد.

این روش که به والدین بی پرده گفته شود که باید بهتر باشند همیشه موثر نیست بلکه با کمک اقتصادی و یا تسکین آلام او میتوان او را در ابراز محبت و توجه نسبت به کودکانشان تشویق کرد. تا اندازه زیادی می توان گفت که آموزش والدین نه تنها آگاهی آنان را نسبت به رفتار کودکان افزایش می دهد، بلکه آنها را با روش زندگی خانوادگی و شخصی نیز آشنا می کند.

والدین باید یاد بگیرند که کودکان بزهکار شان نه فقط افراد بیهوده ای نیستند، بلکه کودکانی هستند با مشکلات و احتیاجات فراوان، اما غالبا قبول این موضوع که خود را در مسئولیت این نیازها سهیم بدانند برای آنها مشکل است. والدین باید بفهمند که تنبیه کودک روش بی معنایی است و اغلب افسردگی و پریشانی او عمیق تر می کند.

والدین اکثر کودکانی که در معرض بزهکاری هستند مفهوم عضویت در یک اجتماع و یا تعلق داشتن به سازمان های اجتماعی را کمتر درک می کنند. آن ها در برابر دعوتی که برای مشورت درباره مسایل خانوادگی از آنها به عمل می آید ممکن است واکنشی آمیخته با بدگمانی و یا سرزنش آمیز از خود نشان دهند. بعضی مطالعات نشان داده اند که هرچه درآمد و سطح معلومات شخص کمتر باشد به همان اندازه نیز احتمال شرکت و عضویت او در جوامع و گروه ها کمتر است.. هرقدر تعداد افراد بزرگسال یک جامعه که به تشکیلات ثابت ومحکمی مثل انجمن ها، سازمان های تفریحی، رفاهی یا سیاسی وابسته هستند بیشتر باشد به همان اندازه نیز دسترسی به آن ها به عنوان والدین و راهنماییهایشان آسانتر خواهد بود. اجتماع هرچه یک پارچه تر باشدو هر اندازه که مردم در مسایل و طرح ها بیشتر شرکت کنند، فرزندان آن ها از آن اجتماع بیشتر بهره مند می شوند.

در کشورهای پیشرفته صنعتی در اکثر اجتماعات، سازمان هایی مانند مدارس،نهادهای مردمی،مراکز بهداشتی و درمانی، موسسات مربوط به خدمات خانوادگی و اجتماعی، زمین های ورزشی و وسایل تفریحی برای خدمت دادن به کوکان و نوجوانان دایر شده اند. در بعضی از کشورهای پیشرفته جهان مراجعی جهت حل مشکلات نوجوانان مانند دادگاه های مخصوص جوانان، اداره پلیس جوانان، کلینیکهای راهنمایی کودکان، مراکز نگهداری، کلاس های مخصوص عقب ماندگان ذهنی، خدمات مشاوره ای، معلمان سیار و خدمات گروه درمانی وجود دارند. هم چنین در شهرهای بزرگ و کوچک سازمانها ونهادهای جداگانه ای هستند که به نوجوانان بزهکار و غیربزهکار کمک می کنند.

در صورتی می توان به بزهکار کمک کرد که اجتماع یا مدرسه گروهی را که شامل روانشاس، روانپزشک و متخصص خدمات اجتماعی است در دسترس او قرار دهد.

 ادامه مطالب در نشریه بعدی

 شهلا رضایی 

هیات تحریریه شنبه یازدهم آبان 1387  نظر بدهید!

گزارشی از روز جهانی کودک به همراه تصویر

امروز روز جهانی کودک است، آنانی که در دنیای امروز آسیب پذیرترین و مظلوم ترین قربانیان انواع استثمار، بی حقوقی، تبعیض، جنگ و خشونت هستند. در حالیکه دنیای علم و تکنولوژی ادعای دستیابی به آخرین یافته های خود را دارد، این سیل عظیم همچنان آماج انسان ستیزی و توحش قرار می گیرند و سوء تغذیه، خشونت، محرومیت از تحصیل، اعتیاد، فقر و هزاران معضل دیگر سلامت زندگی آنان را به مخاطره انداخته است.

کانون دفاع از حقوق زنان و کودکان تهران در جایگاه یک نهاد اجتماعی طرفدار حقوق بشر و زنان و کودکان، در ادامه ی فعالیت های فرهنگی و اجتماعی خود در حمایت از کودکان و جانبداری از حقوق آنان و بذل توجه جامعه به وضعیت آنان در جهت یافتن راهکارهای مناسب در بهبود وضعیت آنان، به همین مناسبت اقدام به برگزاری نمایشگاه عکس با موضوع کودکان کار و خیابان، با برنامه های جانبی همچون: تئاتر کودکان، میز کتاب، غرفه ی صنایع دستی، مشاوره های روانشناسی(رایگان)، کارگاه سفالگری و نقاشی برای کودکان نموده است تا ضمن ایجاد فضایی شاد برای آنان، توجه شهروندان را به این مسئله ی مهم معطوف گرداند.

این برنامه که در روزهای چهارشنبه، پنجشنبه و جمعه(17 و 18 و ۱۹ مهر ماه 1387) از ساعت 10 صبح لغایت 6 بعدازظهر در محل پارک اندیشه واقع در: خیابان شریعتی، پایین تر از پل سید خندان برگزار گردید با استقبال خانواده ها و کودکان مواجه شد.

کانون دفاع از حقوق زنان و کودکان تهران با درخواست مطالبات ذیل همچنان خواستار ﺗﺄمین زندگی شاد و سالم برای کودکان و ارتقای سلامت، عدالت، صلح، آرامش و رفاه برای آنان است:

1.   آموزش اجباری و رایگان، حق همه کودکان است و دولت موظف به ﺗﺄمین امکانات و آسایش برای تمامی کودکان و خانواده های بی بضاعت می باشد.

2.      ما خواهان تغذیه سالم، بهداشت، امکانات رفاهی، آموزش و لغو کار کودکان هستیم.

3.      کمک و ﺗﺄمین مالی، بیمه و خدمات درمانی رایگان برای تمام کودکان زیر 18 سال بدون تبعیض ملیتی.

4.      ما خواهان لغو هرگونه خشونت، کودک آزاری و اعدام کودکان زیر 18 سال می باشیم.

5.   دولت موظف است با ایجاد مراکز امن برای دختران فراری و کودکان خشونت دیده از آنها حمایت کند و مسئول حفظ امنیت جانی کودکان است.

6.      اجرای کامل حرمت و حقوق انسانی کودکان و لغو هرگونه آزار، استثمار و خشونت.

7.      اجرای کامل حقوق پیمان نامه کودکان بدون هرگونه مصلحت اندیشی، تبعیض جنسیتی، قومیت، نژاد و ملیت.

8.   داشتن شناسنامه، تحصیل و بهداشت رایگان و تمامی حقوق انسانی و حقوقی برابر با کودکان ایران، حق همه ی کودکان تبعه ی خارجی می باشد.

 

کانون دفاع از حقوق زنان و کودکان تهران

۱۷مهر ماه 1387

8 اکتبر 2008

 


هیات تحریریه پنجشنبه هجدهم مهر 1387  نظر بدهید!

روز جهانی کودک

هیات تحریریه جمعه دوازدهم مهر 1387  نظر بدهید!

نشریه شماره 6 _ ویژه نامه علیه اعدام کودکان

هیات تحریریه یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387  نظر بدهید!

اعدام کودکان،جلوگیری یا بازتولید جنایت؟

چندی است که مساله اعدام کودکان به محور اصلی بحث های بسیاری از سازمان های بین المللی حقوق بشر و فعالان اجتماعی در ایران و سایر نقاط دنیا تبدیل شده است.

اعدام چندین کودک در چند وقت اخیر نیز به این بحث دامن زده و موافقان و مخالفان چنین مجازاتی را به صحنه بحث و گفتگو کشانده است. با توجه به اینکه مساله  کودکان مجرم و شیوه برخورد با انها می تواند تاثیرات متفاوت و ریشه ای در جامعه داشته باشد کانون دفاع از حقوق زنان و کودکان تهران بر خود می داند تا نظرات و جهت گیریهایش را نسبت به این مساله به صورت شفاف بیان دارد و ما از همه فعالین در این زمینه خواهشمندیم که ما را در این امر یاری رسانند.

اعدام مساله ای است که از دیر باز به عنوان مجازات جانیان خطرناک و به عنوان اشد مجازات برای یک فرد در نظرگرفته می شده. در واقع جرمهایی که به خاطر آن افراد اعدام می شوند می تواند از دزدی یک بسته شکلات تا قتل نفس را در بر بگیرد و شدت در نظر گرفتن مجازات برای مجرم به طور کلی رابطه مستقیمی با شرایط جامعه و رشد فکری و مدنی آن دارد.

در چند دهه گذشته جنبش ضد اعدام جایگاه خاصی در مجامع حقوق بشر باز کرده و توانسته به مقدار زیادی جلوی چنین مجازات هایی را بگیرد. هم اکنون 128 کشور جهان یا اعدام را به کل از قانون اساسی خود حذف کرده اند یا بیش از 3 دهه است که عملاَ دست به اینگونه مجازات ها نمی زنند. شرط حذف مجازات اعدام یکی از شرط های باقیماندن در اتحادیه اروپا می باشد و سازمان عفو بین الملل، ائتلاف جهانی علیه اعدام و همچنین برخی از "ان جی او" ها قطعنامه ای را به مجمع عمومی سازمان ملل در ۱۰ اکتبر 2007 مبنی بر توقف اعدام در سطح جهان ارائه کردند. این اقدام گامی موٽر در جهت لغو قانونی "مجازات اعدام" در سطح جهان است.در آخر سازمان ملل نیز مجازات اعدام را محکوم و از کشورهای عضو این سازمان درخواست نمود تا مجازات اعدام را به صورت کلی از قوانین خود خارج کنند.

مجازات اعدام نه تنها باعث از بین رفتن جرم و جنایت نمی شود بلکه یکی از عوامل افزایش آن نیز هست چون اعدام و حذف فیزیکی مجرمین تنها باعث از بین رفتن یکی از هزاران قربانی جامعه ی نا امن و بیمار می شود بدون آنکه کمبودها و عقده هایی که باعث بوجود آمدن مجرم شده است شناسایی شود.در واقع بحث ما اینجا بر سر گناه کار بودن یا نبودن افراد اعدام شده نیست. بحث بر سر این است که کسی حق کشتن انسان دیگری را ندارد. بحث بر سر این است که چنین مجازاتی تنها ترس و وحشت را در جامعه القا می کند و خشونت و وحشی گری را یک امر عادی و روز مره نشان می دهد. کسی که در یک جامعه مرتکب جرم می شود باید مورد بازپروری قرار گیرد تا کمبودها و نقصانی که باعث تبدیل شدن وی به یک جنایتکار شده شناخته و درمان شود مجازات اعدام از بازگو شدن این کمبودها جلوگیری و با بریدن سر نخ از پیدا کردن عوامل و کمبودهای زاینده جرم در جامعه جلوگیری میکند. این درحالی است که هر جنایتی که در جامعه اتفاق می افتد تنها به گردن شخص انجام دهنده نیست بلکه تمام افراد جامعه در به وقوع پیوستن این جرم شریکنند چون جامعه هر چه امن تر و انسانی تر باشد جرم و جنایت در آن کمتر است اما جدای از این موارد اگر آمار جرم و جنایت را بررسی کنیم در کشورهایی که مجازات اعدام اعمال می شود این آمار سیر صعودی دارد.
به هر حال اگر مقصود از اعدام کردن این باشد که با ایجاد ترس در جامعه از ارتکاب جنایت جلوگیری به عمل آید تجربه نتیجه ای عکس را نشان داده است و با توجه به اینکه ایجاد ترس در جامعه خود از عوامل بالا رفتن بزه و جرم و جنایت می باشد بسیار غیر منطقی به نظر می رسد. از طرفی دیگر اگه مقصود تنبیه جنایتکار است خود اعدام تکرار قتل و یه شکل خاصی توجیه کننده عمل جنایت است. در واقع نمی توان با کشتن انسان ها به جنگ با مقوله کشتن انسان رفت! اعدام فرهنگ آدم کشی را زنده و برای جامعه عادی کرده و بدین طریق به بازتولید عمل قتل کمک می نماید.در واقع می توان به جای چنین عملی به بازپروری مجرم و دستیابی به ریشه ها و کمبودهایی پرداخت که جنایتکار تولید می کند.به طور قطع هیچ انسانی به شکل مجرد جنایتکار نیست و این شرایط جامعه است که  از وی یک جنایتکار می سازد و بدون دستیافتن به چنین معضلاتی ریشه کن کردن جنایات بسیار خود فریبانه و غیر قابل دسترس می شود. باید بببینیم که چه عواملی باعث بوجود آمدن چنین جنایتکاری شده. کشتن قاتل علاوه بر عادی سازی کشتار و خشونت در جامعه مانع بر طرف شدن مشکل شده و جامعه تبدیل به جایگاهی برای پرورش جرم و جنایت خواهد شد.
در نهایت باید اذعان داشت قاتل و مقتول هر دو قربانی و نمود عینی آسیبها و کمبودهای همان اجتماع هستند و جنایتکار اصلی جامعه ای است که این جنایات را تولید می کند. اما از نگاهی دیگر نیز می توان درستی چنین مجازاتی را زیر سوال یرد و آن اشتباهاتی است که به هر حال در بزرگترین و عادلانه ترین دادگاه های جهان نیز صورت می گیرد. آیا تضمینی هست که مجرم محکوم به اعدام به طور قطع گناهکار بوده و  حکم درستی برای وی در نظر گرفته شده است؟ حتی کوچکترین احتمالی نیز می تواند انسان را مجاب کند که چنین مجازات بدون بازگشتی شدیداً غیر منصفانه و غیر قابل جبران می باشد. نمونه های بسیاری از این قبیل اشتباهات را می توان در تاریخ دادگاه های جهان مشاهده نمود و شاید بارزترین و مجاب کننده ترین آن اعدام دیوید گیل فعال سرشناس جنبش ضد اعدام باشد.

اما تا اینجا تمام بحث بر سر مجازات اعدام به صورت عام بوده ودر حالیکه ما امروز با مشکل اعدام کودکان نیز رو برو هستیم. در واقع اعدام کودکان خشن ترین و غیر عادلانه ترین مجازاتی است که یک مرجع قضایی می تواند در نظر بگیرد.

طبق کنوانسیون حقوق کودکان سازمان ملل متحد کودک به انسان زیر 18 سال خطاب می شود که فاقد بلوغ فکری و اجتماعی بوده و مجازات اعدام در مورد آن مردود می باشد و با توجه به اینکه این کنوانسیون به امضای دولت ایران نیز رسیده است ما از تمامی مراجع قضایی و قانون گزار درخواست می کنیم که در مورد اعدام کودکان تجدید نظر نموده و راهکارهای دیگری را در این مورد به کار گیرند.

در واقع کودک در زمان هنگام ارتکاب به جرم فاقد بلوغ کامل فکری و اجتماعی بوده و به شکل ناخواسته و تحت تاثیر شرایط و جامعه دست به چنین عملی زده و جنایات صورت گرفته در کودکان با برنامه ریزی قبلی یا انگیزیه مشخصی نبوده است و مجازات اعدام بیش از اندازه برای چنین جرم هایی که می تواند در یک نزاع بچگانه و ساده نیز رخ دهد سنگین است!

اگرچه کودکان در ایران در سنین کودکی به دار مجازات آویخته نمی شوند اما پس از گزراندن سال ها در زندان و رسیدن به سن قانونی این مجازات در مورد ایشان اجرا خواهد شد و این خود نیز با مشکل حقوقی مواجه است زیرا جرم در زمان دیگری اتفاق افتاده که همانطور که گفتیم شخص مجرم در سنین کودکی قرار داشته و فاقد بلوغ فکری و اجتماعی کافی برای تجزیه و تحلیل شرایط بوده است.

آیا بهتر نیست در این مورد از روش های بازپروری و مجازات هایی سبک تر در مورد کودکان استفاده شود با توجه به اینکه انسان در این سن به خوبی می تواند به شرایط نرمال و انسانی برگشته و به آغوش جامعه بازگردد در حالیکه کشتن او نه تنها مشکلی را حل نمی کند که با توجه به گفته های بالا مشکلات عدیده ای را هم بر دوش جامعه می گزارد.

در آخر باید گفت که اعدام آلترناتیو خوبی برای " پاک کردن زمین از جنایتکار" نیست. اعدام که خودش کشتن یه نفر میباشد نمی تواند باعث از بین رفتن جنایت شود بلکه خود جنایت را تکرار میکند ولی در مقابل لغو حکم اعدام و اعلام ارزش جان آدمی، اولین گام در مبارزه با فرهنگ آدمکشی در جامعه است !!

هیات تحریریه یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387  نظر بدهید!

برای نجات یک انسان

 

براي نجات يك لبخند

براي نجات يك نگاه

براي نجات يك قلب

كه مي ايستد روي تيرك اعدام

 

براي تيمار يك اندوه

براي التيام يك درد

براي نجات يك صدا

كه مي پيچد در همهمه اي گنگ در ميدان

چون مي آويزندش حلقه اي بر گردن

 

براي كشتزارهاي طلايي گندم

براي درختان سبز بلوط

براي مرهم زخم عميق يك عشق

تكيده بر خاكي سرد

                    درگودال

 

نامت را بنويس

زير واژه هايي تلخ

          در رنجنامه اي

                 چكيده بر آن اشكهاي يك انسان

هیات تحریریه یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387  نظر بدهید!

بزهکاری

بزهکاریها:

بره عبارتست از اقدام به عملی که بر خلاف موازین ، مقررات ، قوانین و معیارهای ارزشی و فرهنگی جامعه باشد. دوره نوجوانی به خاطر تحولات بلوغ و ارزش ها و بحران هویت ، مرحله ای است که در آن بزه بیشتر اتفاق می افتد. گزارش اداره بهداشت مدارس از دانش آموزانی که اختلالات عاطفی و روانی داشتند حاکی از آن است که بزهکاری ها رقم بیشتری را به خود اختصاص داده است .

اگر بی قراری را نیز نوعی علامت بزهکاری محسوب کنیم ، بیش از 3/2 دانش آموزان مراجعه کننده ، بزهکاری هایی از قبیل ولگردی ، پرخاشگری ، فرار از مدرسه ، دزدی و بی قراری داشته اند. تحقیق در مورد 96 نوجوان بزهکار در کانون اصلاح و تربیت تهران ، بیشترین مورد را بین سنین 15-17 سالگی نشان می دهندو توزیع سنی 225 بزهکار جوان در کانون اصلاح و تربیت مشهد به این صورت بوده است.

19

13-15                                95

15-16                              111

حداقل سن بزهکاری در اصفهان 12 سال گزارش شده است.و در کانونهای اصلاح و تربیت تهران و مشهد حداقل سن 10 سال بوده است.

 

بقیه افراد بزه خرید و فروش مواد مخدر ، قتل ، مشروب خواری ريا، اعتیاد ، زنا و ولگردی را ذکر کرده اند.

از نظر اجتماعی بزهکاری را به سه دسته تقسیم کرده اند:

1-بزهکاری بر علیه اشخاص عادی جامعه مانند ضرب و جرح ، تجاوز به عنف ، کشتن عمد یاغیر عمد

1-2- بزهکاری بر علیه دارایی و مالکیت دیگران مانند دزدی ، جعل اسناد

1-3- بزهکاری بر علیه نظم عمومی مانند فحشا و خرید و فروش مواد مخدر

بزهکاری را نمی توان منحصر به طبقه خاصی دانست . شاید عده ای راه فرار از قانون را بدانند و یا با حیله از چنگ قانون فرار کنند و طبعا جزء آمار محسوب نگردند . آنچه مسلم است بزهکاری د ر تمام طبقات وجود دارد ولی میزان آن در طبقات پایین اجتماع بیشتر است.

بررسی فراوانی که از کانون های اصلاح وتربیت شده است نشان می دهد در ماههای تیر و مرداد و خرداد بر میزان بزهکاری افزوده شده است.

و این فراوانی را می توان در نتیجه فراغت بیشتر نو جوانان و امکان بیشتر تحرک آنان در این ماهها دانست.

وقتی علت ژنتیک در توجیه بزهکاری ها ناکافی به نظر آید . می توان علت بزهکاری ها را یادگیری دانست . بلر و جونز با صراحت گفته اند که بزهکاری یک رفتار آموخته شده است.

فرد بزهکار از مهر و محبت محروم بوده و جای امنی در این جهان ندارد و در اجتماع نیز دارای مقام و ارزش نیست و هیچ نوع احساس ارزش نمی کند

کودکی که در مدرسه چندان موفقیت ندارد و در تردید به سر می برد و در خارج از مدرسه هم برای او امکان تفریح و سرگرمی  کردن وجود ندارد در خانه هم کاری از او ساخته نیست بنابر این تنها یک راه برای او باز می ماند و آن رو آوردن به ولگردی و شرکت در فعالیت های گروهی نامطلوب و احتمالا دست زدن به جنایت است. این نوع رفتار بزهکارانه به جوان ، نوعی احساس ارزش و اهمیت می دهد و او را برای گروهش قابل قبول تر می سازد.

اولین محیطی که زمینه بزهکاری را در فرد بوجود می آورد خانواده است.

جدول زیر وضعیت خانوادگی نوجوانان بزهکار در کانون اصلاح و تربیت تهران را نشان می دهد.

به هیچوجه کودک بزهکار وجود ندارد ، بلکه هدایت شده به بزهکاری وجود دارد.

کودکان امروزی در شرایطی پا به عرصه وجود می گذارند که در هر دقیقه ی آن 4 جنایت جدی اتفاق می افتد . آمار نشان داده شده در این راستا نشان می دهد که وضع کنونی جوامع انسانی بسیار ناهمگون بوده است و اگر بر تعداد و ارقام جنایات رخ داده ؛آمار جنایات مخفی و یا جرم های پنهانی را نیز بیفزاییم ، انگاه مشخص می شود که دور نمای زندگی بشری در شرایط فعلی بسی ناامید کننده تر از آن است که تصورش را بکنیم.

اگر متوجه شویم که در شرایط فعلی کود کانمان تا چه اندازه ای تحت تاثیر شرایط ناهمگون در مجادلات تمایز بین خوب و بد و ارزش و ضد ارزش و... می باشند،آن زمان در می یابیم که با کمی غفلت و سهل انگاری و با لحظه ای درنگ و ساده اندیشی ، نا خواسته فرزندا نمان را به عوامل ضد اجتماعی بدل خواهیم کرد و آن ها را در مسیر انحرافی ناسازگاری اجتماعی و بزهکاری مشاهده خواهیم نمود.

یکی از دانشمندان امر تربیت کودک به نام ایوی.بننت ادعا دارد که "در میان انسانها کسی نیست که مرتکب گناه و یا خطا نشده باشد و کسانی که به دفعات مرتکب خطا می شوند ، به یقین خطاهای تکراری را ناچیز و غیر مهم می شمارند "

کودک به هیچوجه در کودکی جرم را نشناخته و کاری را که لقب جرم و بزهکاری بر آن تصور است، درک نمی کند . اما با توجه به علایق و روحیاتش دست به کارهایی می زند که در نظرش منطقی و یا کم اهمیت بوده ولی همان حالات و رفتار به نوعی مقدمه ی بزهکاری و اعمال ضد اجتماعی تلقی می شود. اگر چنین اعمالی از سوی والدین و یا سرپرستان کودک نادیده انگاشته شود ، به تدریج تبدیل به معضل اجتماعی خواهد شد و رفتار فرد قالب بزرگی گرفته و با قدرت هرچه تمام تر جامعه را تکان خواهد داد.

جوان امروزی چیزی را می داند که ما در سن جوانی از آن غافل بودیم و یا نمی دانستیم . او به چیزی نیاز دارد که ایجاب زمان بوده ولی ما از درک آن عاجز می باشیم. جوان امروزی از 

مطالبی بحث می کند که ما پیرامون آن یا اصلا فکر نکرده ایم یا این که نیازی به اندیشیدن ندیده ایم. لذا باید تفاوت میان خود و فرزندمان را درک کنیم تا بتوانیم با شناخت تفاوت ها فاصله خودمان را تقلیل دهیم.

جامعه شناسان علل متعددی را برای بزهکاری ذکر کرده اند همانگونه که اتو کلاین برگ گفته است : امروزه این اعتقاد رواج دارد که هیچ علتی به تنهایی برای رفتار پیچیده و متنوعی مانند بزه عموما و بزه جوانان خصوصا کافی نیست. یا اینکه ریشه درد در جامعه هاست و اوضاع و شرایط نامساعد اجتماعی و ضعف کنترل و آموزشهای نادرست به ارتکاب جرم کمک می کند و وسائل ارتباط جمعی در شکل گیری آن دخالت می نماید ولی نمی توان این عوامل را به تنهایی علت بزه دانست شاید مجموعه ای از علت ها نوجوان را به بزه بکشاند و رفتار ضد اجتماعی از خود بروز دهد.

1-عامل اقتصادی: با اینکه فقر گاهی عامل بزهکاری است ولی نمی توان آن را تنها عامل آن دانست و عوامل اجتماعی دیگر نیز در پیدایش بزهکاری ها دخالت داشته است بیشتر این افراد خانه به دوش ، هرگزعضوی از اجتماع نبوده و احساس شرکت در هیچ جماعتی را نداشته اند.

بیش از نصف آنان حداکثر عمر خود را به صورت فصلی کار کرده اند بعضی از آنان به علت بحران های اقتصادی مرتب تغییر شغل داده اند و تعدادی معدودی از آنان ، روابط صمیمانه و نزدیکی با خانواده های خود داشته اند . یک سوم از آنان تن به ازدواج می دهند و تقریبا همه آنان بر اثر فقر از همسران خود جدا می شوند و دوستان کمی می یابند.

2-عامل پس افتادگی فرهنگی و پیشرفت تکنولوژی : در جوامع در حال رشد وقتی یک زمینه صنعتی ایجاد می شود متناسب با آن زمینه ، تغییراتی در روابط خانوادگی و اجتماعی باید ایجاد شود اگر چنین تغییراتی صورت نپذیرد روابط خانوادگی را مختل می کند و طبعا باعث ناهنجاری هایی در فرزندان و احیانا بزهکاری ها می شود.

3-شهر نشینی: در شهرها روابط صمیمانه بین افراد کاهش می یابد و بیشتر افراد به سوی فرد گرایی حرکت می کنند . رشد سریع شهرها باعث دگرگونی های عمده ای در نقش های اجتماعی افراد می شود و گاهی باعث تضاد منافع و تصادم افراد می گردد شهرها به جوامعی مصرفی تبدیل می شود و نقش افراد در تولید به حداقل می رسد در چنین شرایطی نو جوان از یک محیط امن و روابط صادقانه بر خوردار نیست و آنان را به دام بزهکاری و انجام کارهای خلاف می اندازد.

4-تراکم و افزایش جمعیت : محلات شلوغ به محلاتی پر جمعیت اطلاق می شود که با سیستم خانه سازی غیر بهداشتی و ناقص شکل گرفته و از وسایل آسایش و رفاه کافی بر خوردار نیست. این محلات که در بدترین وضعیت اجتماعی و اقتصادی قرار دارد محل و ماوای بسیاری از مشکلات اجتماعی است. بررسی وضعیت بزهکاران در کانون اصلاح و تربیت تهران نشان می دهد که اکثر قریب به اتفاق آنان از مناطق شلوغ و پر جمعیت شهر بوده اند در این محلات تصادم و برخوردهای خشونت آمیز بیشتر بوده کنترل کمتر صورت می گرفته و زمینه تجاوز به حقوق دیگران فراهم تر بوده است.

5-حوادث غیر منتظره از قبیل جنگ ، زلزله و...حوادث پیش بینی نشده اجتماعی و شرایط نامناسب اجتماعی و اقتصادی می شود و بر میزان بزهکاری می افزاید.. در زمان جنگ یا حوادث دیگر از یک طرف دوام و بقای خانواده دچار تزلزل می شود و از طرفی بحران اقتصادی بوجود می آید و فقر و فاقه عمومی رو به افزایش می گذارد . و این دو عامل باعث سوق نوجوانان به ارتکاب جرم می شود.

6-وسایل ارتباط جمعی: وسایل ارتباط جمعی و حتی مطبوعات اثر عمیقی در شخصیت و طرز فکر فکر نوجوانان دارند. اگر فیلمهای سینمایی صحنه های غارت ، راهزنی ، تجاوز و انواع انحرافات را به نمایش بگذارند و فیلم بدون یک ارزیابی تمام می شود اثر نامطلوبی بر ذهن نوجوانان خواهد گذاشت. مطبوعات نیز ممکن است اثر مخربی داشته باشند .

برخی از کتاب ها و مقالات و نوشته های روزنامه خود محرک جرم و بزه در نوجوانان است. گزارش برخی از جرائم و نحوه آن در روزنامه ها و نمایش آن در تلویزیون نه تنها نتیجه هی نمی دهد بلکه برای آن که دنبال ماجرایی می گردد و روحی طغیانگر و آشفته دارد وسیله ای برای فراگرفتن و انجام دادن بزه می شود.

7-ضعف جریان های مناسب اجتماعی برای گسترش اخلاق انسانی: معمولا بزهکاری به خاطر غیر اخلاقی یا ضد اخلاقی بودن مورد انتقاد قرار می گیرد ولی این امر مورد بررسی قرار نمی گیرد که این رفتار غیر اخلاقی یا ضد اخلاقی از کجا آمده است.رفتار غیر اخلاقی را والدین یا مدرسه یا محیط به فرد بزهکار فرا داده است.

جامعه ای که در آن مبانی اخلاقی بر پایه اصول جهانشمولِ انسانی استوار نیست و همکاری جمعی برای حفظ چنین اصولی وجود ندارد آماده است هرگونه جریان غیر فکری غالب را بپذیرد .برای این دسته بزهکاری رفتاری مطلوب تر است زیرا باعث از هم پاشیده شدن بنیادهای اجتماعی و هتک حرمت فردی و جمعی می شود.

دسته دوم که نادانسته مبانی اخلاقی را متزلزل ساخته اند کسانی هستند که لفظا و در گفتار آدم های خوبی می نمایند و مدعی رفتار اخلاقی هستند ولی در عمل خلاف آن را دنبال می کنند و اصطلاحا عالم بی عمل هستند. وقتی نوجوان تعارض در رفتار وگفتار مدعیان می بیند الگوی مناسبی برای رفتار اخلاقی نمی تواند برگزیند و نمی داند که چه رفتاری درست و چه رفتاری نادرست است.

بخش دوم: نحوه پیشگیری و برخورد با بزهکاریها

در نشربه بعدی

 

 

هیات تحریریه یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387  نظر بدهید!

به اعدام بگو نه !!

متاسفانه چندی پیش خبر متاثر کننده اعدام دو کودک در فاصله ی یک هفته بنام های رضا حجازی و بهنام زارع

آنهم بدون اطلاع خانواده ها وبدون حضور وکیل، بیشتر از هر زمانی تاثربرانگیز و درد آور بود.

اعدام کودکان زیر 18 سال عمل شنیع و زشتی ست که با هیچ استدلال و توجیه و حقوق انسانی قابل توجیه نیست.

اعمال مجازات مرگ برای افراد زیر 18 سال تنها در ایران صورت می گیرد و در حالیکه در کشورهای مثل چین و ایالات متحده عربی و آمریکا با اینکه اعدام لغو نشده است ولی اعدام کودکان هرگز صورت نمی گیرد و تعداد آمارها نشان از کاهش هرساله اعدام ها در این کشورها را می دهد درحالیکه در ایران برخلاف پیمان نامه حقوق کودکان و حقوق بین المللی، متاسفانه با افزایش اعدام های کودکان روبرو بوده ایم و از این بابت در سکوی مقام اول قرار گرفته ایم!!

کودکان و نوجوانان بدلیل عدم قدرت توانایی در دفاع ازحقوق خویش و نداشتن وکلای خبره و متخصص، بدلیل فشارهای جسمی و روانی  در هنگام بازجویی  و  عدم قدرت تشخیص و تحلیل به راحتی مورد سوء استفاده های بزرگترها و اطرافیان با وعده ی اینکه کودک هستند و آزاد می شوند و یا  از روی  ترس و تهدید،  گاه به جرم ناکرده اعتراف می کنند.

و در صورتی که مرتکب جرمی شده اند بدون هیچگونه کینه و دشمنی و یا نقشه قبلی و در بازی ها و درگیری های کودکانه دست به چنین کاری می زنند و  دانش آموز دیروز که باید در سَر ِ کلاس درس و مشق برای پیشرفت آینده اش تلاش کند امروز در جایگاه یک مجرم و قاتل و در جمع خلافکاران حرفه ای چندین سال از بهترین سال های زندگی و کودکیش را باید در انتظار مرگ سپری کند.

قطعا هیچکس از بدو تولد و ذاتاً قاتل متولد نمی شود بلکه شرایط بحرانی زندگی، بی سوادی، نابهنجاری های جامعه، فقر، عدم امنیت  اجتماعی، دیدن صحنه های خشونت بار و رفتارهای خشن برگرفته از خانه تا جامعه و رسانه های گروهی، زمینه های آموزش و یادگیری برای ارتکاب یک جرم را برای کودکان مهیا می کند و آنان را به سوی قاتل شدن سوق می دهد!

بعضی ها  این سوال برایشان ایجاد می شود که شرایط  جامعه ی برای همه وجود دارد چرا تنها بعضی ها  قاتل می شوند و اینطور نتیجه گیری می کنند که پس اینها ذاتا قاتل بوده اند!

باید در جواب این افراد بگویم که جامعه ای که ما در آن زندگی می کنیم با توجه به افزایش فاصله های طبقاتی، بیکاری،  آمار رو به رشد خط فقر،  تفاوت های تربیتی و رشد، آموزش و تحصیل، محرومیت از تفریحات سالم و آشنایی این کودکان در محیط های زندگیشان  با انواع بزهکاری ها که معمولا از طبقه ی پایین و محروم جامعه هستند،  امکان بهره مندی از یک زندگی سالم برای همگان و بطور یکسان فراهم نیست و گرفتن حیات این کودکان جز چشم پوشی بر واقعیت های تلخ زندگی این کودکان محرومیت کشیده چیز دیگری نیست.

مجازات های انتقام جویانه و حذف انسان ها ثابت کرده که جوابگو و چاره ساز نیست و آمار و شرایط فعلی جامعه و در جهان نشان می دهد که با اعدام  نه تنها از جرم و جنایت کاسته نشده است بلکه در کشورهایی که هنوز اعدام لغو نگردیده است به مراتب بیشتر از کشورهایی ست که قانون اعدام لغو گردیده و  حتی اعدام، آلام دردهای خانواده های مقتول هم نیست و خود خانواده های مقتول هم به آن اذعان دارند که علاوه بر غم از دست دادن عزیزشان، برای مراحل اجرای قصاص و بعد از آن، فشارهای روحی و  روانی و عذاب بیشتری را متحمل می شوند.

باید به کشتار کودکان پایان داد و بجای رودر رو قرار دادن  و بجان یکدیگر انداختن انسان ها، سعی در اصلاح جامعه باشیم و  فرصت بازپروری و زندگی دوباره را  از این کودکان نگیریم.

هیات تحریریه یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387  نظر بدهید!

شماره 5 - سال اول (ویژه اورژانس اجتماعی و معضلات دختران فراری)

برای دانلود کلیک کنید >>

هیات تحریریه چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387  نظر بدهید!

عکس روز

 

هیات تحریریه چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387  نظر بدهید!

آخرین مطالب ارسالی

گزارشی از روز جهانی کودک به همراه تصویر
روز جهانی کودک
نشریه شماره 6 _ ویژه نامه علیه اعدام کودکان
اعدام کودکان،جلوگیری یا بازتولید جنایت؟
برای نجات یک انسان
بزهکاری
به اعدام بگو نه !!
شماره 5 - سال اول (ویژه اورژانس اجتماعی و معضلات دختران فراری)
عکس روز
درباره وب
این وبلاگ متعلق به کانون دفاع از حقوق زنان و کودکان تهران و محل انتشار نشریه اینترنتی این کانون می باشد. برداشت مطالب این وبلاگ با درج منبع بلامانع است! از دوستان می خواهیم با فرستادن مطالب و نقطه نظرات خود ما را در ادامه بهبود و گسترش این نشریه یاری کنند!
شماره تماس : 09370914177
ایمیل ما:kanoone.z.k@gmail.com یا
zanan.koodakan@yahoo.com

آمار کاربران
 
چه کسانی به ما لینک دادند؟


لینک دوستان

بخش ویژه

صفحه اصلي  |  آرشیو |  لینکستان  |  تماس با ما




 Design By ParsTheme & Publish By ParsTheme


www.parstheme.com

قالب وبلاگ

Free Template Blog

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ